تبلیغات
صاحب الامر - عفاف وحجاب ارزنده ترین زینت



Admin Logo
themebox Logo
.



تاریخ:جمعه 13 آبان 1390-10:47 ب.ظ

نویسنده :زهرا باقری

عفاف وحجاب ارزنده ترین زینت

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنـــا می کرد

یادم باشد : حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد ،

یادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست ،

یادم باشد : جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم ،

یادم باشد : باید در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم ،

یادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگیرم و از آسمان ، درس پاک زیستن،

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست، باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ،

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته !

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه

می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم ...

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به

اسرار عشق پی برد و زنده شد !

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود ،

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ...

و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم !


فرشته ی یك كودك

            كودكی كه آماده ی تولد بود نزد خدا رفت واز او پرسید:"می گویند فردا شما مرا به زمین

می فرستید،اما من به این كوچكی وبدون هیچ كمكی چگـــونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟"

خداوند پاسخ داد:"ازمیان بسیاری از فرشتگان،من یكی را برای تو در نظرگرفته ام.او در انتظار توست وازتو نگهداری خواهد كرد."                                           

             

-اینجا در بهشت،من هیچ كاری جز خندیدن وآواز خواندن ندارم و اینهابرای شادی من كافی هستند.

خداوند لبخندی زد:"فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند وهر روزبه تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی كرد وشاد خواهی بود."

كودك ادامه داد:"من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟"

خداوند او را نوازش كرد وگفت:"فرشته ی تو ،زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را كه ممكن است بشنوی،درگوش تو زمزمه خواهد كرد وبا دقت وصبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی."

كودك با ناراحتی گفت:"وقتی می خواهم با شما صحبت كنم چه كنم؟"

خداوند برای این سؤال پاسخی داشت:"فرشته ات دستهایت را كنار هم می گذارد وبه تو یاد میدهد كه چگونه دعا كنی."

كودك سرش را برگرداندوپرسید:"شنیده ام كه درزمین انسان های بدی هم زندگی می كنند .چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟"

-فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.                                

كودك با نگرانی ادامه داد:"اما من همیشه به این دلیل كه دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود."

خداوند لبخند زد وگفت:"فرشته ات همیشه در باره ی من با تو صحبت خواهد كرد وبه تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛گرچه من همواره در كنار تو خواهم بود."

درآن هنگام بهشت آرام بود .اما صداهایی از زمین شنیده می شد.كودك می دانست كه باید به زودی سفرش را آغاز كند .او به آرامی یك سؤال دیگر از خداوند پرسید:"خدایا! اگر باید همین حالا بروم ،لطفا" نام فرشته ام را به من بگویید."

خداوند شانه ی او را نوازش كرد وپاسخ داد:"نام فرشته ان اهمیتی ندارد .به راحتی می توانی او را مادر صدا كنی."!



نظرات() 
cristineemley.blogas.lt
سه شنبه 2 خرداد 1396 03:55 ق.ظ
Great article, exactly what I needed.
Russell7coffey9.exteen.com
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 09:39 ب.ظ
Howdy very nice blog!! Man .. Beautiful .. Amazing ..
I will bookmark your web site and take the feeds also?
I'm glad to search out a lot of helpful info right here in the post,
we want develop extra techniques on this regard, thanks for
sharing. . . . . .
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 01:19 ق.ظ
Hello there, You've done an incredible job. I'll certainly
digg it and personally recommend to my friends. I'm confident they will be benefited from this web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر