تبلیغات
صاحب الامر - زندگی مهدوی



Admin Logo
themebox Logo
.



تاریخ:شنبه 3 دی 1390-04:58 ب.ظ

نویسنده :زهرا باقری

زندگی مهدوی

زندگی مهدوی چیست

زندگی با حجت حی و حاضر را زندگی مهدوی می گویند کسی که خود را وقف امام زمان علیه السلام مینماید و همه نیروها و توانها و امکاناتش را در راه امام صرف و خرج میکند زندگی مهدوی دارد . نفس کشیدن با یاد حضرت و خود را وقف امام زمان کردن شالوده اساسی این زندگی است . ما امامی داریم که بر همه ی احوال ما آگاه است و هیچ چیز در این جهان گسترده از نگاه نافذ او پوشیده نیست همه ی ارزش ما اوست او رمز حیات و وهویت ماست .اگر او بخواهد هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند یه ما ازار و اذیت برساند او از ما غافل نیست غفلت نکردن از او زندگی مهدوی است . ادامه مطلب را در پست اتی دنبال خواهیم کرد انشاالله

زندگی مهدوی در امتداد زندگی زینبی

یکی از ویزگیهای خاص الخاص حیات زینبی بحث ولایتمداری آن بانو و همچنین نصرت امام ملازمت و همراهی امام زمانش در راستای تحقق اهداف و بذل هر قال و نفیس از برای حجت و خلیفه خدا در زمین بود .

خیلی از عاشقان حضرتش همراهی ایشان در کربلا را بعد احساسی و عاطفی داستان تلقی کرده اند و گفته ان که حضرت زینب تحمل دوری برادر را نداشت و به همین علت به کربلا آمد به نظر حقیر این بزرگترین ظلم به شخصیت بزرگ و ارزشمند این بانوی گرامی است

در جواب باید گفت خیر اینطور نیست بلکه صحبت خیلی منطقی تر و عقلایی تر از این صحبت هاست .زینب تربیت شده ی اولین پاسدار و محامی شهید راه ولایت یعنی حضرت صدیقه کبراست و با توجه به وظیفه شناسی -دشمن شناسی و نقش آفرینی در آن برهه از زمان علت ملازمت و همراهی حضرت با برادر بوده است .

ولایتمداری -ذوب در ولی زمان شدن -نصرت و یاری همه جانبه از امام زمان -از همه چیز حتی از خود و فرزندان گذشتن از برای حجت خدا - دارای بصیرت و ژرف نگری بالای سیاسی از زینب (س) شخصیتی ساخت که در طول تاریخ تمام رهپویان راه ولایت با تاسی به سیره عملی حضرتش بتوانند در مسیر حفظ آن امانت اللهی گام بردارند و برای همیشه راهنمای ولایتمدارن و روشنگر راه ظلم ستیزان شد .

لذا اگر امروز مهد یباوران و مهدی یاوران عزیز به دنبال الگو و اشوه ی حسنه ای جهت نصرت امام باشند نسخه ای جامع تر و کاملتر از زندگی زینبی نمی یابند .

از دیگر ویژگیهای حضرت زینب (س) برای زندگی مهدی یاوران میتوان به صبر و بردباری -ورع و پرهیزگاری -عفت و پاکدامنی - علم و تفقه در دین -صدق در گفتار -امانتداری -تربیت امام زمانی فرزندان -عبادت و تهجد - مهربانی و حسن خلق -وصدها صفت دیگر

امیدوارم مهدی یاوران عزیز با تاسی به سیره عملی حضرت زینب (س) موجبات خشنودی قلب مطهر امام مهربانیها را فراهم آورند . التماس دعا دست بوس همه ی عاشقان بقیه الله ارواحنا فدا

زندگی مهدوی 2

در پاسخ به سئوالات جلسه قبل باید گفت خوب حالا که فهمیدم هدف از امدن من زندگی کردن البته نه در این دنیا بلکه در این چند صباح آمده ایم تمرین ماندن را یاد بگیرم . اصلا انسان ذاتا برای بقاءو جاودانگی خلق شده است نه برای فناء و زوال .
پس بر مبنای این اصل من و تو امده یم که بمانیم ولی این به معنای ماندن در دنیا نیست ما در دنیا زندگی و نوع آن را با اختیار خود انتخاب میکنیم و پس از آن و بر همان منوال مرگ ما رقم میخورد و به واسطه مرگ که به تعبیری پل بین این دنیا و عالم برزخ و اخرت است به دار بقاء منتقل میشویم حال اگر در این چند صباح نوع حیات خود را انتخاب نکردیم یقینا حیات ما جاهلی بوده و مطمئنا مرگ ما جاهلی خواهد بود . ولی اگر حیات ما محمدی و علوی و حسنی و فاطمی شد لا شک و لا ریب ممات ما هم ممات محمدی خواهد بود .
پس نوع زندگی کردن خود را دریاب و ببین که نوع زندگی تو چیست ؟ زندگی شیطانی ؟ و یا رحمانی ؟
سپس اگر انسان نوع زندگی خود را فهمید برای تحقق ارمانها و هدفهای متعالی آن نوع زندگی به دنبال مدلها و الگوهای عینی خواهد رفت و سعی و تلاش او در زندگی پیاده کردن آن الگو و مدل انسانی خواهد بود . در پست های بعدی خیلی عملیاتی تر و شفاف تر پیرامون انواع زندگی و شرایط هر نوع آن صحبت خواهیم کرد با ما همراه باشید . منتظر ابراز محبت و ارسال نقطه نظرا ت شما عزیزان هستیم

بسم رب الشهدا ء و الصدیقین اما بعد
برادران و خواهران گرامی یکی از سئوالاتی که در قیامت از من و شما پرسیده خواهد شد در مورد عمر خواهد بود که در چه مسیری و در چه جایی و به پای چه کارهایی صرف شد و هزینه شد . عمر به عنوان سرمایه انسان در بازار دنیا ما را به کجا برد آیا ما توانستیم از این سرمایه ی خدادادی خوب استفاده کنیم آیا من و شما جزء ربحت تجارتهم هستیم و یا بلعکس جزء خسرت تجارتهم ؟
سرمایه را نگه داشتیم و یا از بین بردیم و یا نه آن را چند برابر کردیم و سعادت دنیا و آخرت را برای خود و خانواده ی خود فراهم آوردیم ؟ این چند صباح را کجا خرج کردیم ؟ در مسیر طاعت و عبادت ؟ یا عصیان و طغیان ؟ به پای که ریختیم سرمایه ی عمر را ؟ به پای رحمان رحیم ؟ و یا شیطان رجیم ؟ آیا تا بحال از خود پرسیده ایم که ما این سی سالبیشتر و یا کمتر را چه کرده ایم ؟ اصلا آمدن ما برای چه بود ؟ و آیا اصلا ما در زندگی هدفی داریم یا خیر ؟ و برای رسین به هدف برنامه داریم یا خیر ؟ آیا اصلا برای ما سئوال پیش نیامده که آنهایی که از ما بیشتر عمر کردند و بیشتر اموال و اولاد و ..داشتند آنها موقع رفتن از دنیا با خود چه بردند ؟ آیا غیر از دو متر پارچه سفید ؟ پس ما به دنبال چه هستیم ؟ چرا یادمان رفته که باید زندگی کنیم ؟ چرا یادمان رفته که باید نوع زندگی را انتخاب کنیم . چرا این همه سردرگمی ؟ تابه کجا ؟ تا به کی ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟

زندگی مهدوی و تربیت جامعه منتظر پایانی

مقدمه

در قسمت‌های قبل درباره انتظار و ویژگی‌های جامعه منتظر بحث شد و بیان شد كه این ویژگی‌ها جامعه را در زمینه‌های فكری و ظرفیت روحی و طرح‌ریزی آماده می‌كند. همچنین بحث رهبری و مدیریت و شاخص‌های آن مورد اشاره قرار گرفت و اینك ادامه بحث:

تحلیل تحمل مردم در دو سطح

در عصر غیبت نوبت فقاهت است که زمینه‌ امامت را فراهم سازد. ولی فقیه، شئونی دارد که مردم وظیفه دارند در عصر غیبت به او رو نمایند. اگر فقیه تحمل مردم را برای حکومت خود آماده بیند، کار او سنگین‌تر می‌شود. او باید با حکومت خود، بسترها و زمینه‌های ظهور را با تربیت جامعه منتظر بیافریند. در این صورت، مردم با تحمل حکومت فقیه عادل، خود را برای دست‌یابی به حکومت امام آماده می‌سازند و بدین‌وسیله، به سطح بالاتری از تحمل و ظرفیت می‌رسند تا قابلیت و لیاقت حکومت آسمانی و پاک را پیدا كنند و ضرورت چنین رهبر و امامی را احساس کنند و به این بلوغ برسند که انسان در این جهان هستی پیوند پیچیده و رابطه گسترده‌ای دارد و به این رابطه‌ها آگاهی ندارد، پس رسالتی و هم‌چنان امامتی می‌خواهد؛ رسالتی که قانون رابطه‌ها را بیاموزد و امامتی که پیوسته در هر مقطع تاریخی برای نسل‌ها جلودار و پیشوا باشد و آنان را مدیریت و رهبری نماید.

انسان در استمرار با نیروهای خود، با نظام هستی و جامعه پیوند دارد. بنابراین، او به حکومتی نیاز دارد که از شاخص‌های زیر برخوردار باشد:

1.‌ هم‌آهنگ با نظام هستی؛

2.‌ حاکمی آگاه به این نظام هستی؛

3.‌ قانونی برآمده از این نظام هستی؛

بنابراین زاویه دید، حکومت جامعه منتظر، امامت، و حاکم آن، امام و قانون آن، هم‌آهنگ با کل نظام هستی است. بر این پایه، حاکم، بر تمام روابط انسان با هستی و از قانون‌مندی آنها آگاه و از کشش‌ها و جاذبه‌ها نیز آزاد باید باشد؛ همان عصمت و ملاک انتخاب حاکم است.

طرح حکومتی در رابطه با کل نظام هستی، به کسانی نیاز دارد که به تمام هستی آگاه و از تمام کشش‌ها آزاد باشند. بنابراین، نادیده گرفتن عصمت و کنار گذاشتن آگاهی و آزادی حاکم، با جدا کردن و بریدن انسان از جهان هستی برابر است. انسان هنگامی که جایگاه حکومت را بشناسد و حاکم را در رابطه انسان با کل هستی بپذیرد، درود خود را بر «تنها راه» روانه می‌سازد و جز آنانی را که از طریق وحی، به تمام هستی آگاه شده‌اند، رهبر و حاکمی نمی‌گیرد. باید توجه داشت که هرگز این حاکم را «تحمیل» نمی‌کنند، تنها او را در دسترس می‌گذارند و خود انسان‌ها باید او را «کشف» کنند و پذیرا شوند. هم‌چنان که در مسیر تأمین نیازهای فسیلی و هسته‌ای خود، با تلاش‌های سخت و فراوان، به کشف و بهره‌برداری آنها دست می‌یابد؛ انسان برای رسیدن به نیاز عظیم‌تر خود در هستی که همان وسیله راه یافتن و جهت گرفتن است، باید بکوشد تا آن را کشف کند و بهره‌مند شود و برای تحقق کشف امام خود باید زمینه‌ را فراهم سازد و جامعه منتظر را تربیت نماید. از آن‌رو که چنین امامی ضرورت دارد، پس وجود دارد.

انسان این‌گونه امامی را باید کشف کند و زمینه امامتش را فراهم سازد. همان‌گونه که آدمی بسیاری از نشدنی‌ها را شدنی ساخت. تنها کاری انجام می‌شود که برای انسان مسأله باشد و آن را بخواهد و خواستن توانستن، است. مقصود، آن نبوده که آدم‌ها به ناز و کرشمه در آیند؛ انسان باید با انتخاب خود امام را پذیرا باشد و زمینه‌های حکومتش را فراهم سازد؛ (لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ).[1]

فقیهان در عصر غیبت وظیفه دارند که با بینات، کتاب و میزان، آستانه تحمل مردم را ارتقا بخشند و آنان را به ظرفیتی برسانند که خواسته‌ها و تمایلاتشان، متناسب با قدر و اندازه وجودی‌شان گردد و حاکمیت فقیه عادلی را که می‌خواهد زمینه‌ساز ظهور دولت کریمه باشد، پذیرا شوند.

اگر مردم پذیرای حکومت فقیه عادل نشدند و آن را تحمل نکنند و برای زمینه‌سازی ظهور پا پیش ننهند، ظلم فراگیر می‌شود. بشر پس از روگردانی‌ها از حق و چموشی‌های فراوان، همراه با حکومت‌های دست‌ساز خود و تمایلاتش، ستم‌ آنها را می‌بیند و به خستگی و رنجیدگی می‌رسد.

بنابراین، مردم دو راه بیشتر ندارند:

1.‌ یا باید همراه با فقیه عادل براساس بینات، کتاب و میزان زمینه‌های تحمل حکومت معصوم را فراهم سازند و آن حقیقت در دست‌رس را با تلاش و کوشش کشف کنند و زمینه‌های کشف آن را آماده نمایند؛

2. یا باید خود را به امواج پرتلاطم ظلم و جور بسپارند تا پس از کوبیده شدن بر صخره‌ها و تجربه‌های مکرر درد و رنج‌ها، خسته شوند و به انتظار بنشینند و رو به پاکان هستی آوردند.

انسان تا اندیشه‌های مدفون خویش و گنج‌های پنهان در درونش را بازخوانی نکند و به شناخت خویش و خودباوری دست نیابد، جای‌گاه رفیعش را نمی‌شناسد و به کم‌ها قانع می‌شود و کمترین‌ها بر او حکومت خواهند نمود. چنین انسانی هرگز تحمل حکومت قامت بلند امامت را نخواهد داشت. هم‌چنان که گفته‌اند: «ان امرنا صعب مستصعب، لایحتمله الا ملک مقرب او نبیٌ مرسل او عبد مؤمن امتحن الله قلبه للایمان،»[2] تحمل امر و حکومت معصوم، به شهود تمام و یا دل عاشق و مبتلا و ساخته شده نیاز دارد.[3]

اهداف حکومت معصوم فراتر از رفاه، آزادی، امنیت، تکامل و… است و حوزه حکومت معصوم هم بالاتر از سطح جامعه و مدت هفتاد سال زندگی دنیاست. براین پایه، حکومتی دیگر را بر می‌تابد و معیار و روش انتخابی دیگر را تقاضا می‌نماید. اگر به اهداف حکومت و قلمرو حکومت متناسب با قدر، استمرار و ارتباط انسان در هستی توجه نشود، می‌توان به همین حکومت‌های بافته و دست‌ساز فیلسوفان و نخبگان دل‌خوش بود و به دام‌پروری بزک شده هفتاد ساله دل‌گرم.[4]

تا زمانی که نگاه و تلقی مردم از خود دگرگون نشود، تحمل حکومت پاکان هستی را نخواند داشت، هم‌چنان که تاریخ گواهی می‌دهد، پس از داستان پرخون نینوا مردم به امام سجاد علیه السلام روی نیاوردند. چون آنان به بیش از رفاه، امن و آزادی راه نیافته بودند و نمی‌خواستند و از خود بیش از اینها تلقی نداشتند.

فقیه عادل باید در تربیت جامعه منتظر همانند رسول خدا و امامان، آغازگر ارائه دین باشد، هم‌چنان که دین با رسول آغاز می‌شود و او پیوسته آیات حق را تلاوت می‌کند و می‌گوید که ای انسان تو محتاجی، مفتقری و مضطری و این‌گونه پیام کلام خداوند را می‌رسانند: (أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ).[5]

انسان زمانی به سرشاری و غنا می‌رسد که تدبیر و اختیار خود را محو تدبیر و اختیار آفریدگار هستی کند و به تفویض و تسلیم و اطاعت او بنشیند. این زمان آن‌گاه محقق شدنی است که آدمی ریشه‌های اضطرار و مراکز بی‌چارگی و افتقار خود را بشناسد و مجبور شود در برنامه‌ریزی، تدبیر، اختیار و انتخابش برای این انسان که در گستره قدر، استمرار و ارتباط‌هایش، بدان توجه می‌شود، به وحی روی آورد. از همین‌رو، فقیه عادل براساس روش بیناتی با دگرگون کردن تلقی افراد جامعه از خودشان، جای‌گاه آنان را در سطح هستی تبیین می‌کند و ضرورت اهداف حکومتی و قلمرو حکومتی متناسب با آن و در همان سطح را برای او روشن می‌نماید. و بدین‌سان، ریشه‌های اضطرار و افتقار او را به حاکمی آگاه و آزاد می‌شناسانند. انسان باید به واماندگی، بیچارگی‌، نیازهای واقعی و اضطرارش به وحی و حجت برسد و بخواهد که خواستن، توانستن است، هم‌چنان که قرآن می‌فرماید: (أَمَّن یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیكْشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الأرْضِ).[6] با همین اضطرار و درک بی‌چارگی و افتقار و واماندگی خویش، حجاب بین فطرت و مبدأ فیض را می‌توانیم برطرف سازیم.

چه کسی جز خداوند به فریاد مضطر درمانده می‌تواند برسد؟ کسانی که به حال اضطرار برسند و اضطرار خویش را درک کنند و بدانند و از خدا بخواهند. خداوند هم بدی‌ها و سختی‌ها را از آنان برطرف می‌سازد و به حکومت و جانشینی زمین می‌رساند. فقیه عادل، با تبیین جایگاه انسان در هستی و دگرگونی در نوع تلقی افراد جامعه، آنان را به درک اضطرارشان نزدیک می‌سازد و بدین صورت، زبان خواستن و دعای ایشان به جریان می‌افتد. خواستنی در سطح جای‌گاه انسان، حکومتی در سطح اهداف بالاتر از رفاه و امن و…، قلمروی در سطح فراتر از جامعه و هفتاد سال دنیا. و حاکمی در سطح آگاهی، آزادی و عصمت. انسان این‌گونه با درک اضطرار به دعا و خواستن رو می‌آورد و به آستانه حاکمیت معصوم راه می‌یابد، هم‌چنان که در توقیع شریف آمده است: «و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فانّ ذلک فرجکم.» کلید فرج در دعا و خواستن و کلید دعا و خواستن درک اضطرار است.

فقیه عادل، جامعه منتظر را با روش بیناتی به درک اضطرار می‌رساند و خواستن انسان‌ها را به بلوغ و شکوفایی می‌کشاند.

السلام علیک یا صاحب التدبیر.

سلام بر تنها رهبر جهانی.

السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک.

سلام بر تنها راه.

پی‌نوشت

——————————————————————————–

[1]. سوره حدید، آیه 25.

[2]. بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن صفار، ص 26؛ بحار، ج2، ص 71 و ص 184، ح 30 و ح 7. )محققاً امر ما سخت و گران است و كسی تحمل نمی‌كند آن را مگر فرشته مقرب یا نبی مرسل یا بنده مومنی كه قلبش از ایمان پرشده باشد.(

[3]. ع ـ ص، وارثان عاشوران، ص 36.

[4]. ر.ک: پیشین.

[5]. سوره فاطر، آیه 15.

[6]. سوره نمل، آیه 62.

زندگی مهدوی و تربیت جامعه اسلامی

در قسمت های پیشین به بیان لزوم تبیین هدف و شناخت جایگاه و شأن انسان منتظر پرداخته و اینك به رهبری و مدیریت در تربیت جامعه منتظر می‌پردازیم.

رهبری و مدیریت

تمامی هستی، سازمانی بزرگ است و خداوند، مدیر و پروردگار این سازمان به شمار می‌رود. در تقسیم‌بندی‌ای، پدیده‌های هستی را در دو قسم می‌یابیم:

1.‌ پدیده‌های مجبور؛

2.‌ پدیده‌های آزاد.

هرکدام از این پدیده‌ها، رهبری و مدیریت ویژه خود را خواهند داشت. مدیریت پدیده‌های مجبور با امر، نظام، قانون و غریزه است. رهبری و مدیریت‌ پدیده‌های آزاد و در رابطه با انسانی که با ترکیب خاصش به آزادی رسیده و به خودآگاهی دست یافته، با هدایت یعنی بینات، کتاب و میزان است. نتیجه همین هدایت، به پا ایستادن انسان را یا بر پایه کفر و یا بر پایه شکر در پی دارد.

آن‌گاه که انسان آزاد براساس ترکیب خاص خود، با حجت باطن خویش حجت ظاهر و معصوم را برمی‌گزیند و از این‌ راه، پذیرای هدایت خدا می‌گردد، بارش هدایت‌ها بر او استمرار می‌یابد و او همراه با رنج‌های غربت و درگیری با کافران و غافلان فراسوی پروردگار هستی در حرکت خواهد بود. (یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه)[1] این‌گونه است که خداوند جهان هستی و انسان را می‌پرورد و رهبری می‌کند. انسان‌ها این‌چنین بر فراز مرکز هدایت[2] پروردگارشان می‌نشینند و وسعت وجودی می‌یابند. خداوند هم‌چنان که دو طینت در نهاد او گذارده، دو راه را فرا رویش می‌گذارد و شرایط انتخاب او را فراهم می‌سازد تا او خود بر پای شکر یا کفر بایستد.

مدیریت و رهبری خداوند، در ولایت انبیا تجسم می‌یابد. (من یطع الرسول فقد اطاع الله)‌[3] و آنها همراه بینات، کتاب و میزان، زمینه‌های خوب شدن مردم را فراهم می‌سازنند. آنان زمینه انتخاب را فراهم می‌کرده‌اند. انبیا با زبان مردم زمینه خوب شدن و انتخاب مردم را می‌آفرینند. با همین روش بیناتی و ادراکات حضوری و بی‌واسطه مردم، آنها را مدیریت و رهبری می‌نمایند و گنج‌ها و اندیشه‌های درونی ایشان را در فرآیندی مهندسی، کشف و استخراج می‌کنند و به چالش تبدیل می‌سازند. باید توجه داشت آن‌چه ما را به رسالت پیوند زده، همان ما را به امامت پیوسته است. اطاعت انبیا، اطاعت خداوند است. چون انبیا جز خواسته خدا خواسته‌ای ندارند و تنها او بر آنان حکومت می‌کند. چون انبیا معصوم هستند، به اطاعت مطلق آنان دستور داده شده است. عصمت، نتیجه آگاهی انبیا به حکم، و موضوع و آزادی آنها از هر آن‌چه غیر خداوندی است.

مردم پس از رسول هم به کسانی نیازمند هستد که هم‌چون رسول، به عصمت رسیده باشند و از آنها به خودشان آگاه‌تر و مهربان‌تر باشند. امام معصوم و آگاه و مهربان، همانند رسول مردم را مدیریت و رهبری می‌کند رسالت را چنین پی می‌گیرد، در حالی که فقاهت تنها زمینه‌ساز امامت است و زمینه تحمل توده مردم را فراهم می‌سازد.

شاخص مدیریت و رهبری معصوم

کسانی می‌توانند رفعت و اوج مدیریت و رهبری انبیا و امامان معصوم را درک کنند که به فهم سه شاخص دست یابند:

1.‌ هدف معصوم: هدف او، فراهم ساختن زمینه برای انتخاب انسان است؛

2.‌ راه و تکالیف معصوم: راه او، حدود شرع مقدس است، نه ظلم و جور؛

3.‌ شرایط حکومت معصوم: شرایط حکومت معصوم براساس میزان تحمل توده مردم مشخص می‌شود و در طول تاریخ، مردم در زمینه‌ای نبوده‌اند که ولایت معصوم را تحمل کنند و بپذیرند. از همین رو، اگر بخواهیم حرکت ولایت را در جریان تاریخی به درستی برسیم و نقش امام را در حوادث بنماییم، بدون دست‌یابی به هدف، شرایط و تکلیف و راه آنها ممکن نخواهد شد؛ چون‌ هر حرکتی با معیارهای خود تحلیل و بررسی می‌شود. این‌گونه زمینه انتخاب افراد جامعه منتظر فراهم می‌گردد، با راه و تکالیف آشنا می‌شوند و آستانه تحمل آنان بالا می‌رود تا بتوانند بلندای حکومت معصوم را.[4]

اگر این نوع ولایت و رهبری، تحمل توده‌ها را آماده بیابد، پا پیش می‌نهد و آن‌جا که تحمل آنان را نیابد، زمینه‌ها را فراهم می‌سازد و اگر مردم هم نپذیرند، آنها را به فراموشی نمی‌سپرد و تنها نمی‌گذارد و با شیوه‌های گوناگون، به حفظ اسلام و مسلمانان و نفوذ آنها در درون قدرت‌ها روی می‌آورند تا زمینه‌ها را فراهم سازند.

امامان معصوم علیهم السلام در طول تاریخ، همه دین و معیارهای استنباط را پیش نهاده‌اند. آنان پس از ره نمودن به مکتب و در اختیار نهادن اصول و روایات و به دست دادن معیارهای استنباط از منابع، دیگر عذری به جا نگذاشته‌اند. عصر غیبت این‌گونه به شکل طبیعی آغاز شد و وقت و زمانی هم برای ظهور معین نکرده‌اند. هنگام ظهور تنها با فراهم بودن زمینه‌های تحمل توده مردم خواهد بود و تا شرایط حکومت معصوم و زمینه تحمل فراهم نشود، زمان ظهور فرا نمی‌رسد.

چنان‌که گذشت، فقاهت زمینه‌ساز امامت است. فقیه در هنگام غیبت با روش بیناتی، تلقی مردم را از خودشان دگرگون می‌سازد و جای‌گاه و قدرشان را رو می‌نماید تا انتظارشان را از سطح هدف‌های رفاه، عدالت و تکامل بالا ببرد. بدین‌سان آستانه تحمل مردم رفعت می‌یابد و شرایط حکومت حجت خدا فراهم می‌شود. فقیه با معیار استنباطی و با اصول و جوامع، مرجع حوادث[5] آینده است و او با تربیت افراد جامعه منتظر، زمینه‌ امامت و ظهور امام غایب را فراهم می‌سازد.

ادامه دارد

——————————————————————————–

[1]. انشقاق، آیه6.

[2]. اولئک علی هدیً من ربهم، سوره بقره، آیه 5.

[3]. سوره نساء، آیه 8.

[4]. پیشین، 142.

[5]. «اما الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواۀ احادیثنا». (احتجاج، طبرسی، ج2، ص 470)

زندگی مهدوی و تربیت جامعه منتظر 2

طرح‌ریزی

ارزش انسان در جریان فکری روشن می‌شود، توانایی و قدرت و مقاومت او با ظرفیت روحی‌اش بالا می‌رود و به همتی دست می‌یابد که با آن حرکت می‌کند و با چیزهایی روبه‌رو می‌شود و آمادگی می‌یابد.

انسان با شناخت قدر و ارزش روابط گسترده‌اش در هستی، همت‌های بلندش شکل می‌گیرد. او به دنبال هدفی بالاتر از رفاه آزادی، عدالت و تکامل می‌گردد و برای این ارزش و هدف بلند ناچار است که طرحی درافکند. نیازها، مسائل، مراحل و موانع را بشناسد و از نشدنی‌ها نهراسد و همواره پا پیش نهد.

بنابراین، هدف، پایه طرح است و انسان با شناخت قدر خود هدف را می‌یابد. پس از شناخت هدف، برای رسیدن به آن، در طرحی جامع به تقسیم کار می‌پردازد و از پراکنده‌کاری می‌گریزد. این‌گونه، جریانی فکری در برابر شبهه‌ها و ظرفیت روحی در برابر رنج‌ها و گرفتاری‌ها و طرحی در برابر پراکنده‌کاری‌ها رخ می‌نماید و آن را پاس می‌دارد.

کتاب و میزان

انسان به همراه بینات، به جریان فکری و ظرفیت روحی و طرح کار دست می‌یابد. بینات همان حقایق روشن و روشن‌کننده‌ای هستند که مصادیق بسیاری مانند بیان و استدلال، سیره و برخورد و عمل و معجزات و کرامات و نشانه‌های وحی و اخبار ادیان گذشته را در برمی‌گیرد.1

شناخت قدر و اندازه وجودی انسان، از نزدیک‌ترین و پربارترین راه‌هایی است که این حقایق روشن و روشن‌گر را فرا روی او می‌تواند قرار دهد؛ زیرا هرکس از خودش درک حضوری و بی‌واسطه دارد. انسان با شناخت قدر و استعداد خود، به مقدار استمرار و ادامه خود و به جهان دیگر روی می‌آورد. همان‌طور که از توانایی‌های بچه در رحم مادر، به استمرار او در جهان دیگر می‌توان پی برد.

انسان در مجموعه عظیم هستی، با هدف بالاتر از وجود خویش و جهت عالی‌تر، به رسول و امام رو می‌آورد. «جایگاه» انسانی که در تمامی هستی مطرح است، نه در یک کشور و «هدفی» که به بالاتر از او گرایش دارد، نه لذت، رفاه و قدرت، نیاز به حکومت و رهبری رسول و امام معصوم را نشان می‌دهد. کسانی که خود را از دست می‌دهند، هیچ ایمانی نخواهند داشت: (الذین خسروا انفسهم فهم لایؤمنون).2 آنان هیچ‌گونه ایمانی به الله، غیب، «یوم الاخره» و وحی ندارند؛ زیرا همه این ایمان‌ها در گرو ایمان به قدر انسان و در گرو شناخت انسان از خویش است.3

هدفی چون رشد انسان و جای‌گاه او در جهان هستی، با وجود حاکمی برآورده می‌شود که به تمام هستی آگاه و از تمام کشش‌ها آزاد باشد. از همین‌رو، معیار عصمت رخ می‌نماید. مردم هرگز رسول و امام را نمی‌توانند معین کنند؛ زیرا این گزینش در قلمرو اختیار و انتخاب انسان نیست؛ چون مردم به دل‌ها آگاهی ندارند و از فردا هم بی‌خبرند. تنها خداوند، رسول و امام را می‌تواند برگزیند. عصمت و آگاهی به تمامی راه و آزادی از کشش‌ها همان معیار و میزان شیعه در امامت و طرح حکومت است.

مسأله امام عصر و حجت قائم و «انتظار» او با وجود همین مهم سامان می‌یابد. هنگام غیبت نیز بر فقیه است که «تلقی» انسان‌ها را دگرگون کند و «هدف‌ها» را به آن نشان بدهد و «جای‌گاه» و «قدر»شان را یاد آورد. تا جامعه انسانی به نان و مسکن دل نبندند. و در انتظار معصوم، به روحیه، فکر، برنامه و عمل خویش سامان دهند و در دشمن نفوذ کنند که «انتظار» و «تقیه»، مقدمه «قیام» است.4

همواره با وجود افراد، جامعه را در ساحت‌های فکر، ظرفیت و طرح به گونه بینات می‌توانیم تربیت کنیم که شبهه‌ها، رنج‌ها، و پراکنده‌‌کاری‌ها در اوج تحمل و مقاومت باشند، ولی باید توجه نمود که انسان در مرحله عمل گذشته از فکر، ظرفیت و طرح، به دو عامل دیگر نیازمند است.

خداوند در سوره حدید به روش تربیتی انبیا ‌چنین اشارت می‌فرماید که آنها همراه بینات، کتاب و میزان بوده‌اند و این دو عامل را پس از بینات یاد می‌کند. همراه با این دو عامل (کتاب ومیزان) افراد جامعه تربیت می‌شوند و به وسعتی دست می‌یابند که نوع دیگری از رهبری و مدیریت را بتوانند تحمل نمایند تا این‌که خود مردم جامعه با بینات و کتاب و میزان به پا ایستند و قسط را به پا دارند. رهبری انبیا خصلتی است که با بینات تمامی راه را بنمایاند و رابطه‌ها را بشناساند، با کتاب و ضابطه‌ها برساند و هنگام تزاحم دو دستور با میزان‌ها و معیارها از بن‌بست برهاند. بنابراین، انسان در مرحله عمل در برخورد با هر پدیده به دنبال حکم و ضابطه‌ای است؛ چون در گستره روابط جهان هستی بی‌حساب و کتاب نمی‌توان گام برداشت، از این‌رو، نیازمند حدودی خواهیم بود که فقه، آگاهی به همین حدود است.

آدمی در مرحله عمل، گذشته از آگاهی به حدود، به میزان نیاز دارد؛ چون فقه بدون آگاهی از میزان‌ها ناکار آید و برای فهم روح حکم و برای نجات از تزاحم حکم‌ها، به میزان نیاز افتد.

برای اشاره عامل میزان، در مرحله نخست به ‌قدر انسان باید اشاره کرد که میزان انتخاب مکتب‌ها و گروه‌هاست. انسان با دانستن قدر خود به توحید و رشد می‌رسد. و با توجه به عامل عمل، جهت عمل و اثر عمل به میزان‌هایی برای فهم روح حکم دست می‌یابد. هنگام تزاحم حکم‌ها به میزان اهمیت و صعوبت رو می‌آورد میزانی که درجه وجودی را به ما نشان می‌دهد و جریان اسلام، ایمان، تقوا، احسان، اخبات و اخلاص ما را نشان می‌دهد، حالت‌ها و اشک و شور و اعمال ما نیست، بلکه علامت‌هایی است که در هر مرحله وضع انسان را مشخص می‌کند.

پی‌نوشت

1. ع ـ ص ـ نامه‌های بلوغ، ص 250.

2. سوره انعام، آیه 12.

3. پیشین، 28-29.

4. پیشین، ص 38.

انتظار

با دگرگون شدن بینش انسان از خود و ارتباطش با جهان و جامعه به آن‌چه دارد، دل‌خوش نخواهد بود و در انتظار چیز دیگری است.

انسانی که شرایط خود را دانست و ارتباط گسترده و پیچیدة خود را با هستی نظام‌مند و جامعة مرتبط فهمید به آگاهی نیاز دارد. از طرفی، این نوع آگاهی از عهدة دانش، عقل، غریزه و وجدانش خارج است از این‌رو به آفریدگار هستی رو می‌آورد و از او می‌خواهد كه نیازهای نخستین انسان را برآورده كند و از نیازهای بزرگ‌تر او فروگذاری نمی‌کند.

بدین‌سان، ضرورت «وحی» مطرح می‌شود و این‌گونه «توحید» و «رسالت» به هم می‌پیوندند. باید خداوند را شناخت و از او اطاعت كرد از این‌رو، وحی راه‌‌گشا است و پیامبران الهی نقش می‌آفرینند؛ پیامبران، بر دو پایة آزادی و آگاهی می‌ایستند؛ آزادی از کشش‌ها و جاذبه‌ها و آگاهی از راه‌ها که نتیجة این دو، همان عصمت است. در پی «رسالت» نیز «امامت» است، این‌گونه، پس از درک شرایط و شناخت حاکم خود به توحید، رسالت و امامت دست می‌یابیم.

هدفی متناسب با تقدیر، ترکیب و شرایط انسان و بر پایة بینش اوست. رفاه، عدالت، آزادی و تکامل او را دل‌خوش نمی‌کند؛ چون اندازة وجودی خود را فراتر می‌یابد و قرب او را آرزو می‌کند؛ چون این توان در انسان وجود دارد و نیازش متناسب با این توان خواهد بود؛ پس ضرورت هم می‌یابد، هم‌چنان که انسان، استعداد عطش و نیاز به آب دارد، وجود آب هم برای او ضرورت می‌یابد.

بر این اساس، انسان در انتظار چیزی است که دو شاخص داشته‌ باشد: 1. از دسترس انسان بیرون نباشد 2. ضروری باشد.

از این‌رو، ما همراه ادلّه، به انتظار می‌رسیم و پس از شناخت تقدیر، ترکیب و شرایط خود، فاصلة بودن و شدن خویش را می‌یابیم با وجود این ادلّه و روشن‌گری دیگر به آن‌چه داریم، دل‌خوش نیستیم و در آن اندازه نمی‌مانیم.

جامعة منتظر با شناخت و درك بی‌واسطه و ادله، فاصله و تفاوت بودن و شدن خود را می‌یابد و با آگاهی، افق شدن خویش و چشم‌انداز مطلوب و آرمانی متناسبِ اندازة وجودی‌اش را انتظار می‌کشد.

این انتظار، نه دوری كردن و پرهیز است و نه اعتراض و فریادگری، بلکه آماده باش، آمادگی و آماده‌سازی است. جامعة در حال انتظار، خفته، بی‌خبر و بی‌چشم‌انداز نیست؛ هم چشم‌انداز دارد و هم آماده به سر می‌برد؛ با نگاه به این آمادگی بر توان‌مندی‌های خود می‌افزاید و ضعف‌های فکری، روحی و عملی خود را برطرف می‌كند، بدین‌سان به زمینه‌سازی و آماده‌سازی رو می‌آورد؛ پس جامعة منتظر این سه ویژگی را دارد:

الف. آماده باش

ب. آمادگی و توان‌مندی

ج. آماده‌سازی و زمینه‌سازی.

از این‌رو «انتظار فرج، برترین اعمال امت است». جامعه‌ای که آرمان‌های به بن‌بست رسیدة بشری را بر نمی‌تابد در انتظار گشایش و برون‌رفت خواهد بود و برای رسیدن به آرمان مطلوب و متناسب با قدر و اندازة استعدادهای انسان، آماده می‌شود: «من انتظر امراً تهیّا له.» آنكه منتظر امری است، خود را برای آن آماده می‌سازد.

انتظار که جامعه را به چشم‌اندازنگری، برنامه‌محوری و تلاش‌گری سوق می‌دهد و این‌گونه کمبودها را شناخته، برای تأمینش بکوشد، جامعه را از خستگی‌ها، کسالت‌ها و سستی‌ها می‌رهاند و به پویایی وا می‌دارد: «و اعذنا من السامة و الکسل و الفترة»؛1خدایا ما را از تنبلی، كسالت و سستی پناه باش.

اگر انتظار نباشد، جامعه از نظر فكری، روحی و عملی آماده وتوان‌مند نخواهد شد و زمینه‌های پذیرش و تحمل حق را نخواهد داشت.

ادلّه، بنیادها را محکم می‌كند و جامعه را از موقعیتِ بودن به افقِ شدن رهنمون می‌سازد و به انتظار آن‌جا که «می‌تواند باشد» و «باید باشد» می‌کشاند با انتظار به «آماده باش بودن»، «آمادگی و توان‌مندی» و «آماده‌سازی و زمینه‌سازی» می‌رسد و جامعه را در زمینه‌های چهارگانة زیر آماده می‌كند:

الف.‌ فکر و ذهن

ب.‌ ظرفیت و گسترة روحی

ج.‌ طرح و برنامه‌ریزی

د.‌ تحمل (از تامین و بودجه گرفته تا برآوردن نیازهای تخصصی و علمی، آمادگی‌ها، ورزیدگی‌های عملیاتی تا اطلاعاتی و آگاهی از اوضاع و اسرار دشمن.)

از این‌رو، باید در این زمینه‌ها به خوبی تربیت شود تا به مقام جامعة در حال انتظار برسد.

زمینة فکری

آن‌چه افراد جامعة منتظر باید در زمینة فکری به آن دست یابند، درک از خویش و شناخت قدر خویش است، همین معیار اصیل برای گزینش مکتب‌ها و انتخاب، بهترین است؛ چون بهترین، وقتی شناخته می‌شود که قدر و اندازة وجودی انسان و شعارهای مطرح شده از مکتب‌های مختلف مقایسه شود تا مشخص گردد، کدامین شعار و آرمان‌ها با بزرگی وجودی و استعدادهای انسان، تناسب لازم را دارا هستند.

قرآن می‌فرماید: (الذین خسروا انفسهم فهم لایؤمنون)‌.2 آنان که به مقامات بلند ایمان نمی‌رسند و خودباور نمی‌گردند، هرگز خداباور نمی‌شوند؛ این‌گونه از انسان شروع می‌شود و به خدا، رسالت و معاد می‌انجامد، هم‌چنان که در سخن پاکانِ هستی، چنین آمده است: «من عرف نفسه، فقد عرف ربه؛ آن‌كه خود را بشناسد، خدای خود را می‌شناسد»3

این مسیر فکری در برابر مکتب‌های گوناگون پایدار است؛ چون هر فکر و مکتبی با همة داشته‌های خود، اگر از شناخت قدر و اندازه‌های انسان، بیگانه و خالی باشد به آستانة نادانی روان می‌شود، هم‌چنان که امیر المؤمنین علیه السلام فرموده است: «کفی بالمرء جهلاً ان لایعرف قدره؛ برای نادانی انسانی همین كافی است كه قدر و منزلت خود را نداند».4

آنچه داری، ملاک و معیار نیست، معیار، تنها شناخت قدر و اندازة آدمی است، آنچه انسان را از نادانی می‌رهاند درک قدر و اندازه اوست، همان قدری که فراتر از همة شعارهای موجود در مکتب‌های بشری است مانند: رفاه، آزادی، عدالت، تکامل. جهتی لازم است تا این استعدادها بدان سو جذب شود. این جهت او را از همه برتر می‌كند و آرمان و هدفی بالاتر از رفاه و… برایش ترسیم می‌كند که در قرآن «هدی» و «رشد» نام گرفته است، همین زبان با اندازه وجودی انسان و قدر او هماهنگی دارد و معیار شناخت بهترین است.

ظرفیت روحی

انسان با شناخت قدر و اندازة خود به گستردگی و ظرفیتی می‌رسد که چیزهای کمتر از خودش او را نمی‌شکند، حال باید دید با چه شاخصی می‌توانیم، ظرفیت روحی انسان‌ها را شناسایی کنیم.

آن‌چه برای آدمی اهمیت دارد و بر او اثر می‌گذارد، اندازه و ظرفیت وی را نشان می‌دهد.

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «قدر الرجل علی قدر همته؛ ارزش انسان به قدر و اندازه همت اوست».5

انسان با شناخت قدر خویش از نادانی می‌رهد و به معیار و ملاک درستی برای انتخاب خود دست می‌یابد، این انتخاب هم براساس آزادی برخاسته از ترکیب استعدادهایش خواهد بود از این‌رو یا با شکر به رستگاری می‌رسد و یا با کفر به بدبختی.

انسان، همان قدر به گزینش‌هایش ارزش می‌دهد كه به خود و تركیب استعدادهایش. وقتی قدر خویش را در اوج می‌بیند گزینش‌ها را در همان سطح از قدر برمی‌گزیند به اندازة خود می‌نگرد و به همان میزان، انتخاب می‌کند، اگر کمتر از خود را برگزیند، نشان می‌دهد. نادانی كرده و برای خود ارزشی قائل نشده است.

پس، همت آدمی، شاخص قدر او خواهد بود هرچه افق همت بالاتر، افق قدر انسان نیز بالاتر و هرچه فروتر باشد به همان میزان، پست‌تر خواهد بود. درک قدر و این‌که من چه هستم و چه اندازه‌ای دارم، پایة اول است.

حد ظرفیت روحی

نهج‌البلاغه دربارة اندازة ظرفیت روحی به این آیه اشاره می‌فرماید: (لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ)6 دیگر با دگرگونی‌های دنیوی شاد و غمگین نمی‌شویم، تنها عمل به وظیفه‌هاست که برای ما اهمیت می‌یابد، این گونه ما از تحمل و قدرت روحی سرشار برخوردار می‌شویم و با همین طرز فکر در حوادث و مصیبت‌ها، خود را بزرگ‌تر از آن‌ها می‌یابیم و مانند کوه استوار خواهیم بود و از پای در نمی‌آییم.

گذشته از درک قدر و اندازة وجودی، رفعت ذکر هم، سبب ظرفیت روحی و گستردگی سینه می‌شود که سورة انشراح بدان می‌پردازد؛ گذشته از درک قدر و رفعت ذکر، آگاهی و دیدن همة راه، آمادگی به وجود می‌آورد و اطاعت، تقوا و پیوند و ارتباط با خدا در دل شب، بر گستردگی سینه و ظرفیت روحی انسان می‌افزاید.




نظرات() 
choc
جمعه 14 اردیبهشت 1397 12:39 ب.ظ
Have you ever considered about including a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is important and all. However think of if you added some great images or
video clips to give your posts more, "pop"! Your content is excellent but with pics and clips, this site could
undeniably be one of the most beneficial in its field.
Very good blog!
How much does it cost for leg lengthening?
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:50 ب.ظ
Asking questions are truly pleasant thing if you are not understanding anything totally,
however this article provides pleasant understanding yet.
How did the Achilles tendon get it's name?
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:03 ق.ظ
I do not know if it's just me or if everyone else experiencing issues
with your site. It seems like some of the written text on your content are running off the screen.
Can somebody else please provide feedback and let me know if this is happening to them too?
This might be a problem with my web browser because I've had this happen before.
Cheers
std testing
یکشنبه 4 تیر 1396 09:22 ب.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر
شدن دلنشین اصل آیا نه نشستن درست با من
پس از برخی از زمان. جایی درون پاراگراف شما موفق به من مؤمن متاسفانه فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.
من با این حال کردم مشکل خود را با فراز در مفروضات
و شما ممکن است را سادگی به کمک پر همه
کسانی شکاف. که شما در واقع که می توانید
انجام من می قطعا تا پایان مجذوب.
dionnalabrie.wordpress.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 10:09 ب.ظ
Does your site have a contact page? I'm having trouble locating it but,
I'd like to send you an e-mail. I've got some suggestions for your
blog you might be interested in hearing. Either way, great site and I look forward to seeing it
expand over time.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:30 ق.ظ
Hi there, just wanted to tell you, I liked
this article. It was helpful. Keep on posting!
داود سرخه
یکشنبه 9 بهمن 1390 04:25 ب.ظ
سلام وبلاگ جالبی دارید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر